Tlesk Illustration

نشرِ تِلِسک


هنر واحه‌ای است میان توالی نامُردن‌های بسیار مُیسر در سایه‌ی میل‌های زندگی‌خواه. سبزجای پُرنوری، در بطن تاریک‌جای روشنایی‌ستیزِ روزها. چینشی خیال‌انگیز برپایه‌ی نشانگر‌‌هایی برای انتقالِ رده‌ای از عادی‌ها به غیرعادی‌ها، تاش‌ها و تپش‌های نازکی میانِ بازتاب‌هایی از بخارِ سبکِ هستی و عبورِ زمان تا فرو روندگی و بلعندگی، سیرِ مسیری از بی‌مسیری‌ها و عادت به عادت‌نکردن‌ها. ثبت شمایل منظومه‌ای که کاش می‌شد جهانِ واقعْ آن شود، و نمایش نمایی از قلمرو آن خیالِ خیالی، بی‌که وعده‌ای سُست دهد یا با فریبیْ رازی از پرده‌ای جعلی افشا کند.

پنجره‌ای‌‌ست هنر، سو به تاکستانی بنفش‌ و سبز؛ و دستی که می‌رود تا پنجره‌ای بگشاید. در این گشایش چه اتفاقی می‌افتد؟ پنجره است که دستان گشاینده را از هم باز می‌کند و تاکستان که در انتظارِ خوشه‌چینان است، از هر خوشهْ تکه‌‌های زرین و گُزیده را هبه می‌کند تا سوسویی، بارقه‌ای شود و پدرِ نشاطی نو را در رگ جان ما براند. در این تاکستان "«تِلِسْکْ» خوشه‌ی کوچکِ انگور است، تکه‌ای از خوشه‌ها‌ی بزرگ و رسیده و چیدنی" (لغت‌نامه‌ی دهخدا).

تولید و انتشار آثاری در حوزه‌ی موسیقی، ادبیات و نمایش، تمرکزِ «تِلِسک» در شیوه‌ایست که با آن تاکستان زرّین را نظاره می‌کند. در زمانه‌‌ای که شب آن‌چنان دست‌کاری شده تا سپیده انکارشدنی به نظر بیاید، تلاش برای انباشت هرگونه فرهنگ، گویی امری «بی‌دلیل» نمایانده می‌شود و صدایی مرموز و زمخت در گوش‌ها وِردِ ملال‌ناک تهدیدآمیزش را می‌خواند تا آن‌چه می‌ترساندش را روز‌به‌روز حیف و نحیف کند، شاید «تِلِسک» مجال نفسی باشد، تا اثر هنری مخاطب آگاه خود را در تپش‌های مشترکی دریابد و تبارِ «خود» و «خودها» را در اُفقی جدید جست‌وجو کند.

گرت‌ وحشت‌ آمد ز تاریک‌جای          به هُش‌ باش‌ و با روشنایی‌ درآی‌